|
جوابيه هاي من به برخي مقالات ، سخنراني ها و هر چه که قابل جواب باشد.
|
حجاب ، تأملات فلسفي ، عريان در خيابان ، حيوانات و ....
(جوابي به سيد ياسر ميردامادي براي نوشته اهل كتاب، حجاب و حيوانات در وبلاگ حباب)
به جاي مقدمه
عادت كرده ام در نقدهايم شخصيت نويسنده را در نظر نگيرم. كه انسان ها قداست دارند اما نظر ها مي تواند سست و قابل ايراد باشد.
نوشتن اين جوابيه كمي برايم مشكل بود. آقا سيد ياسر مير دامادي را از سالها قبل ـ زماني كه
حجه الاسلام بود ـ مي شناسم و گه گداري سيد عزيز را مي بينم و با هم گپي مي زنيم.
اگر اين جوابيه كمي تند است، قطعاً اين هجوم به نوشته است نه به نويسنده. كه به نويسنده ارادت دارم؛ به دليل سيادت و نيز وزانت ايشان. و اگر در جايي نويسنده را مخاطب گرفته ام ، شخصيت حقوقي و صاحب اين اثر است، نه آقا سيد ياسر عزيز!
اين ها را گفتم كه آقا سيد ياسر از ما گله نكند. نقد است و قلم گزنده صاحبش!
***
به ترتيب تقدم نظراتِ نويسنده، پاسخ هايي را عرض مي كنيم:
1. من قصد دفاع از سياست هاي فرهنگي احمدي نژاد را ندارم. [چرا كه در مورد طرح ورود زنان به ورزشگاه و سخنان نسنجيده مشاور هنري وي جوابي در همين جا داده ام] همين احمدي نژاد گفت كه برخورد آمرانه در مورد حجاب را اصلا قبول ندارم. همين آقا طرح جنجالي ورود بانوان محترم به ورزشگاه فوتبال را ارئه داد و خود را در مقابل مراجع ـ چه انقلابي و غيرآن ـ قرار داد. اوضاع فرهنگي و بازار مد و قيافه هاي تابلو در نمايشگاه كتابِ امسال نيز در دولت فخيمه ايشان، اندك تغييري با دوران اصلاح طلبان نكرد.
پس ما « برخورد با بد حجابي و به هم پيچيده شدن تومار اصلاح طلبان وا داده » را از طرف احمدي نژاد مشاهده نكرديم.
اين گشت ارشاد هم مربوط به نيروي انتظامي است ـ كه به تذكرات نرم به شل حجابان مشغولند ـ نه به احمدي نژاد و سياست هاي مهم فرهنگي وي!
2 . حيا يعني شرمساري و آزرم نسبت به انجام كاري زشت و ديگران را به گناه آلوده كردن.
زن در سنگر حجاب از تير نگاه هاي آلوده و سخنان آزار دهنده و برخوردهاي اراذل مصون خواهد بود.
پر روشن است كه در تماس بين زن و شوهر هيچ مانعي وجود ندارد و پوشش بي معناست و اگر گفته مي شود حيايي نيست يعني اصلا موضوع آن وجود ندارد، چه عمل زشتي در اين تماس وجود دارد تا آندو از يكديگر حيا كنند.
3 . نويسنده محترم مي نويسد: «اگر حجاب براي رعايت عفاف در جامعه از سوي شارع جعل شده است، پس روشي است براي رسيدن به آن مقصود يعني حجاب تا جايي منظور نظر جاعل آن حكم بوده است و خواهد بود كه ما را به مقصود غايي، كه در اينجا حفظ عفاف جامعه است، برساند. اكنون پرسش اينجاست كه اگر روش هاي ديگري نيز ما را به آن مقصود برساند، بطوري كه به نظر عقلا آن روش هاي ديگر كارايي بهتري از روش حجاب داشته باشند، آن گاه آيا به كارگيري آن روش ها و كنار گذاشتن روش ناكارا، در مثال ما حجاب، روا و جايز است؟ »
« يك پاسخ محتمل به اين مسئله ( كه پاسخ پيشيني است ) مي تواند اين باشد كه آيا اصولا چيزي به نام روش ابدي براي رسيد ن به يك هدف وجود دارد؟ يا اينكه شأن روش اصولا موقتي بودن آن است واگر روشي ابدي شد ديگر اطلاق نام روش بر آن ممكن نيست و چنين اطلاقي تسامح در تسميه است.»
فرض اينكه عقلا به روش بهتري از حجاب براي حفط عفاف برسند، دردي را دوا نمي كند. فرض گرفتن و خيالبافي خرجي ندارد. نويسنده نگفته است كه اين عقلا عملاً چه روشي را كشف كرده اند.
ما مي گوييم (از لحاظ برون ديني) اگر عقلا واقعاً روشي بهتر از حجاب براي امنيت و آرامش زن و حفظ عفت و حيا پيدا كنند ما بدان گردن مي نهيم و باكي نيست.
چرا همين عقلا در طول تاريخ حجاب داشته اند و تا قبل از رنسانس در همين غرب پوشش زنان بسيار كامل بوده است. گواه آن تابلوهاي نقاشي و تاريخ آن دوران است.
شارع حكيم هيچگاه بر خلاف فطرت انسان حكمي جعل نمي كند.
4 . مو ضوع هر حكم، طريقي ابدي براي تحقق آن حكم است. هر حكم براي عينيت يافتن در خارج و بقايش، به تحقق موضوع نيازمند است.
توقف حيا بر حجاب نيز مانند وابستگي حكم به موضوع است. هرگاه در خارج حجاب باشد حيا و عفت در جامعه وجود دارد و با رفتن حجاب، حيا نيز از جامعه رخت بر مي بندد. يعني حجاب بمثابه موضوع است نه روش موقتي. حجاب حكمي است كه از طرف شارع حكيم با توجه به فطرت آدمي جعل شده است كه آن را موضوع حيا قرارا داده است.
نظر ديگري در اين باره مي توان داد. هر روش طبيعي و وجداني، دائمي و ابدي است؛ نه هر روشي. به عنوان مثال روش رهايي از گرگي درنده، فرار كردن است. اگر كسي در مقابل گرگ با يستد و بگويد روش ابدي «تسامح در تسميه است» و غيرِ فرار كردن، منطقاً روش ديگري بايد باشد، مثل نشستن و يك قُل دو قُل بازي كردن! ما اين آدم را احمق مي دانيم!
براي نجات جان در مقابل تير، بايستي پشت مانعي قرار گرفت. هر عاقلي مي گويد كه اين تنها روشِ حفظ جان است. حالا اگر كسي آمد و گفت اين « تسامح در تسميه است». چرا بايد اين روش، ابدي باشد؟ من در مقابل تير مي ايستم و به آسمان نگاه مي كنم! ما همه اين آدم را ديوانه مي دانيم!
حال سؤال اين است، زنان براي مصون ماندن از تعرض و تجاوز هوس بازان و پنهان شدن از تير چشمان آلوده چه بايد كنند؟ غير از اين است كه خود را بايد بگونه اي حفظ كنند تا در امنيت اخلاقي و اجتماعي باشند و خود را در پوششي قرار دهند؟!
اگر كسي شك كند و به دنبال شاهد باشد مي تواند تجربه كند؛ همسر خويش را ـ با عرض معذرت ـ بدون پوشش در خيابان رها كند ! شايد روش بهتري از پوشش براي اينكه سالم بماند پيدا شود!!
اما برخي اينگونه نظر مي دهند كه ما اساساً نبايد دنبال ملاكات احكام باشيم. خداوند حكيم، عالم به مفاسد و مصالح انسان است و مؤمن بايستي به احكام «متعبد» باشد. تقوا يعني حكم را بدون چون و چرا عمل كردن و از فلسفه آن نپرسيدن و اولين كسي كه از فلسفه حكم پرسيد و راضي نشد و طغيان كرد، ابليس است.
عقل انسان نمي تواند به طور كامل بر ملاك يك حكم واقف گردد. بايد «يؤمنون بالغيب» بود كه تنها اينان رستگارند.
البته نظر ديگري نيز كه موجز و فني است، وجود دارد. ملاك، درحكم حجاب با توجه به دليل آن، به عنوان حكمت است نه علت حكم. و حكمت حيثيت تعليليه دارد نه حيثيت تقيديه. بنا بر اين، فرض نبود ملاك در حكم مانع فعليت آن نمي شود.
جواب پاياني آنكه خداوند براي تعديل غريزة جنسي مردان، از آنان خواسته است كه مراقب نگاههاي خود باشند و از جانب ديگر از زنان خواسته است نسبت به پوشش خود حساس باشند و بدان توجه كامل داشته باشند.
5 . فلسفه حجاب متعدد است: 1. ارزش والاي زن 2. امنيت و آرامش زن 3. سلامت نسل 4 . تحكيم خانواده
براي هر كدام از اين موارد بايستي توضيح لازم را بيان كرد. اما براي رعايت اختصار، آن را به فهم و مطالعه خوانندگان محترم مي سپاريم.
6 . نويسنده محترم چنين مي گويد: « ... همه نكاتي كه در بالا طرح شد با فرض اين نكته بود كه وجوب حجاب در اسلام واقعاً براي حفظ عفاف و حيا در جامعه است اما ناظر به اين نكته سؤالي كه در درون خود يك اشكال نقضي در بر دارد قابل طرح است اگر اين گونه است پس چرا كنيزان و زنان اهل كتاب "نبايد" حجاب داشته باشند؟
( توجه كنيد حكم اين نيست كه آن ها " مي توانند" حجاب نداشته باشند بلكه اين است كه " نبايد" حجاب داشته باشند .) تلاشهايي براي پاسخ به اين پرسش صورت گرفته است.»
ابتدا بايستي گفته شود كه فقها به صورت اجماع بر اين نظرند كه نگاه به زنان اهل ذمه و كنيزان بدون ريبه «جايز» است. به عنوان نمونه : ارشاد الاذهان، نكاح دائم، علامه حلي؛ اللمعهالدمشقيه، شهيد اول، نكاح، فصل اول، ص 98؛ مسالك، شهيد ثاني، ج1، ص 347؛ الحدائق الناظره، محدث بحراني، ج23، ص58؛ كفايه الاحكام، محقق سبزواري، ص153، كتاب النكاح، شيخ انصاري، ص43؛ تحرير الوسيله، امام خميني، ج 2، ص 222.
اما چه لازمه اي وجود دارد بين « جوازِ» نگاه بدون ريبه به آنها و «الزام» نمودن آنان به نداشتن حجاب ؟!
كجاي فقه آمده است كه زنان اهل ذمه و كنيزان «نبايد» حجاب داشته باشند؟! يعني حجاب داشتن آنها بايد حرام باشد!!
بدون استناد و منبع، سخن پراندن بسيار آسان است !
من واقعاً متحيرم نويسنده محترم از كجا چنين حكمي را به دست آورده است؟! چه آسوده به فقه حكمي نسبت مي دهد بعد از آن نتيجه ها مي گيرد ! و بر اين دريافت غلط و عجيب، مقاله را بنيان مي كند!
اين حكم استنباط شده توسط اين فقيه معاصر] ! ] را به هر كسي كه آشنايي كمي با فتواي مراجع داشته باشد يا طلبه اي كه يك دور لمعه را خوانده، ارائه دهيم اول تعجب مي كند بعد لبخند مي زند كه گويي اين فقيه معاصر قصد مزاح داشته است!! آنقدر كه روشن است در فقه اين حكم وجود ندارد!
اما در مورد پوشش زنان غير مسلمان در جامعه اسلامي، در مطلب « پاسخي به اظهار نظرهاي علمي يك مشاور هنري» نظري بيان شده است كه آن را تكرار نمي كنيم و خوانندگان محترم حتما آن را در همين وبلاگ ملاحظه نمايند.
7. سخن شهيد مطهري اصلا در جواب اين سؤال عجيب كه « چرا كنيزان و زنان اهل كتاب نبايد حجاب داشته باشند؟» نيست. بلكه ايشان علت و فايده دستور حجاب در آيه 59-60 سوره احزاب را بيان مي كنند.
در آيه آمده است « اي پيامبر ! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو روسري هاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند.» نسبت به اينكه منظور از شناخته شدن چيست برخي مفسرين گفته اند كه به زنان آزاد دستور داده شد كه بدون جلباب يعني درحقيقت بدون لباس كامل ازخانه خارج نشوند تا كاملا از كنيزان تشخيص داده شوند و مورد مزاحمت و اذيت منافقان قرار نگيرند.
شهيد مطهري پس از ذكر اين تفسير مي فرمايند : « بيان مذكور خالي از ايراد نيست. زيرا چنين مي فهماند كه مزاحمت نسبت به كنيزان مانعي ندارد و منافقين آن را به عنوان عذري مقبول براي خود ذكر مي كرده اند. در حاليكه چنين نيست. اگر چه پوشاندن موي سر بر كنيزان واجب نبوده است و شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولا جالب و تحريك آميز نيست و مورد رغبت كسي واقع نمي شود و به علاوه كارشان خدمت بوده چنانكه قبلا اشاره كرديم ولي درهر حال اين مزاحمت ها حتي در مورد كنيزان نيز گناه محسوب مي شده است و منافقين نمي توانسته اند كنيز بودن را عذر خود قلمداد كنند.
احتمال ديگري كه درمعناي اين جمله داده شده اين است كه وقتي زن پوشيده و سنگين ازخانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي كنند متعرض آنها شوند.»
(مسئله حجاب، چاپ اول ص159)
8 . نويسنده محترم پس از طرح سؤال عجيب خود مي نويسد : « مرحوم مطهري از كساني بود كه كوشيد اين مسئله را اين گونه پاسخ دهد كه معمولا كنيزان در دوره تشريع اسلامي كثيف بوده اند و نگاهي را بر نمي انگيختند. ناظر به اين نكته مي توان گفت اگر اين گونه باشد پس كثيفي بايد مانع وجوب حجاب شود نه كنيز يا اهل كتاب بودن . مضافا دراين صورت اگر زن مسلماني هم كثيف بود نبايد حكم وجوب حجاب بر او بار شود.»
بايد گفت شهيد مطهري در ص 143 چنين مي فرمايند: « بر كنيزان واجب نيست كه سرهاي خود را بپوشانند و حال آنكه بر زنان آزاد لازم است سر خود را بپوشانند. ظاهرا سر مطلب خدمتكاري آنهاست » و گذشت كه در ص159 مي گويند: «... و شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولا جالب و تحريك آميز نيست...»
مسلم است كه آيات و روايات فراواني بر دستور به حجاب اسلامي دلالت مي كند و اين حكم عام نسبت به دو گروه از زنان تخصيص خورده است . يكي اهل ذمه وديگري كنيزان. كه با توجه به پوشش آنها جايز است بدون ريبه به آنان نگاه كرد. اما در هيچ روايتي نيامده ملاك تخصيص به كنيزان، «كثيفي» آنان است! شهيد مطهري نيز ملاك را با تعبير « ظاهراً » خدمتكاري، و با « شايد »، جالب و تحريك آميز نبودن آنان مي داند. شهيد مطهري مجتهد و فقيه است مي داند كه ملاك واقعي متعلق يك حكم را نمي توان تشخيص داد. و نيز اين فقيه بزرگوار به خوبي آگاه است علتي كه در حكم نيامده را نمي توان به ديگر احكام تسري داد. كه با ظن به ملاك يك حكم، حكم ديگري را تعيين كردن « قياس باطل » است.
9. نويسنده با دقت ما اين بار چنين مي نويسد: « پاسخ ديگري كه داده شده است اين است كه به اين دليل براي كنيزان واهل كتاب حكم حجاب واجب نشده است بلكه حكم عدم حجاب واجب شد است تا شأن فرادستي مسلمان حفظ شود. زيرا با رعايت حجاب، زنان مسلمان از نگاه شهوت آلوده حفظ مي شوند و از تعرض مردان محفوظ مي ماند. اما بر زنان اهل كتاب واجب است تا حجاب نداشته باشند تا شأن فرودستي آنان حفظ شود و احياناً مورد نگاه شهوت آلوده قرار گيرند و حتي مورد تعرض! ».
بايد گفت اگر كسي كمترين اطلاعي از فقه دربحث نگاه داشته باشد، جداً محال است چنين نظري دهد. نگاه با ريبه و شهوت آميز به هر زني چه مسلمان، اهل كتاب، كنيز و ... قطعاً حرام است . اساساً هر نوع نگاه شهوت آميزي حرام است. حتي نگاه با خوف در مفسده بايد ترك شود . بر همه اين فتاوا اتفاق نظر وجود دارد. نگاه شهوت آميز به يك پسر بچه حرام است چه برسد به زنان!
حرمت و حد داشتن تعرض به هر جانداري اعم از انسان و حيوان، از بديهيات فقه است.
نويسنده، پاسخي را كه ذكر كرده به آيت الله جنتي و حجه الاسلام و المسلمين مصباحي مقدم نسبت داده است؛ اما قطعاً نظر اين دو بزرگوار نبايد چنين باشد.
10. سخن پاياني آنكه به راستي چرا كسي كه مي گويد هر برهان عقلي براي اثبات وجود خدا باطل است، نمازهايي مي خواند كه انسان را به تعجب وا مي دارد؟! چرا فردي كه حجاب را زير سؤال مي برد و يا مجتهدي كه نظر فقهي متفاوتي در اين باره دارد، همسر خويش را با حجاب اسلامي كامل _ مخصوص خانواده هاي روحانيون_ روانه خيابان مي كند؟!
اين تفاوت آشكار نظر و عمل به چه علت است ؟! چرا اين افراد بر اساس باورهاي دروني و ارتكازي ديني خود عمل مي كنند و پا بر تأملات و نظرات خويش مي نهند؟!
آيا نظر مشكل دارد يا عمل كوركورانه است؟!